![]() |
![]() |
|
| فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست؛دوست داشتن امری لحظه ایست ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست |
|
آه که چقدر از رسم ورسوم آدم هاخسته شدم.چرا باید برای مهربانی دلیل داشت وبرای همدردی نسبت. چرا آفت غرور باید مانع موهبت یکدلی و یکرنگی شود. جواب دل را چه باید داد؟ آن دنیا باید جوابگوی دلی که همیشه منتظر بوده باشی و آن زمان دیگر پشیمانی هیچ سودی ندارد. دل من طاقت خود را باز هم از کف داد بعد از آن بی خبری با چه دلیلی نرم باید گردد صد باره به خدا هجرت توعادت من نمی شود،نه هرگز غم دوری یه طرف بی خبری جای دگر تو کجایی که ببینی من به یادت نیستم چه شده فکر و خیالت عاری از من شده است دل تو نرم تر از این حرفاست که ببینی عمرت پیر شده از غصه اگراز غصه بمیرم سوی تو نمی شوم میدانی پس چرا از یاد بردی عادت چند ساله؟ گاهی وقتا به خودم می گویم حیف! گریه هایی که برای شوره زاری ریختم همه چون سیل بیامد خانه ی امید را ویران کرد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 19:53 توسط گل دختر |
|
|
نمی دونم چرا بعضی وقتا تلخ میشم.یه گوشه ای میشینم وتوی گذشته هام غرق میشمو غرق میشمو غرق میشم.من همیشه ی همیشه که نه ولی بیشتر وقتا دنبال خاطراتم می گردم که با وجود همه ی شیرینی که داره برای من تلخی رو به جا میزاره. مثل شیرین بیان، از بس که شیرینه مثل زهر مار می مونه. گذشت یک روز دگر نشد خبر از یار من بازهم خالی شد از عشق این دل رسوای من با تمام شور و شوق دیدن روی چو مه می کند خار درون چشم پر باران من ای که گفتی بی تو من پر می کشم از این دیار حال بنگر که چگونه میرود سوی دگر افکار من در زمان دوری ات ای مه لقای خوش سخن می شود پرغم، غرور و عقل و احساسات من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 13:43 توسط گل دختر |
|
|
دیشب در خواب رویا یی داشتم: خواب دیدم بر روی شنها راه می روم، همراه با خود خداوند. و بر روی پرده ی شب تمام روز های زندگیم را مانند فیلمی می دیدم. همانطور که به گذشته ام نگاه می کردم،روز به روز از زندگی را دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد یکی مال من و یکی از آن خداوند. راه ادامه یافت تا تمام روز های تخصیص خاتمه یافت. آن گاه ایستادم و به عقب نگاه کردم. در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت ... اتفاقا،آن محلها مطابق باسخت ترین روز های زندگیم بود، روز هایی با بزرگترین رنجها، ترسها، دردهاو ... آن گاه از او پرسیدم: "خداوندا! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود ومن پذیرفتم که با تو زندگی کنم. خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی؟" خداوند پاسخ داد: " فرزندم، تو را دوست دارم وبه تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود. من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت، نه!حتی برای لحظه ای، و من چنین نکردم. هنگامیکه در آن روزها، یک رد پا بر روی شن دیدی، من بودم که تو را به دوش کشیده بودم." فرهنگ عامیانه ی برزیلی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 1:8 توسط گل دختر |
|
|
****چگونه خواستگاری کنیم**** در دو دقیقه بیاموزیدکه چگونه آقا پسری رو که دوست دارید،تور بزنید.
اما آقای عزیز ،این مطلب صد درصد برای شما هم مفیده!چرا که آخر شمایید که باید دوزاریتون بیفته! واما روشهای خواستگاری روش یاهو مسنجری این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم تو چشای طرف نگاه کنی واین روش برای آماتورها کمک خیلی بزرگیه نکته: این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب به طور صریح ادا بشه،اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد! روش بچه خرخونی همون داستان جزوه واینا که خودت واردی. نکته: متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیرزیبایی و خرخونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتره که روی این روش زیاد حساب نکنی. روش از ما بهتران لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن! ادامه دارد................ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 16:8 توسط گل دختر |
|
|
یه چند وقتیه که دل و دماغ نوشتن ندارم.همشم تقصیر خودمه.بماند،الان چیزی که منو وادار به نوشتن کرده نظر یکی از آدمای نه چندان محترمیه که به خیال خودش منو ناراحت کرده.قبل از هر چیز بگم من دوست ندارم این وبلاگ شخصی بشه و مخصوص یه نفر ،ولی من چاره ای جز این ندارم چون آدرس یا ایمیلی از خودش نذاشته که از اون طریق بشه جوابشو بدم.ببین دوست من به عنوان یه انسان باید بگم که برات متاسفم به خاطر ادبت و به خاطر دیدگاهت، در ضمن اصلا اونطوری که تو فکر می کنی نیست. در اون صورت نویسنده ی جنایت و مکافات هم خودش بایدقاتل بوده باشه.گذشته از این فکر می کنم همه ی انسانها به اندازه ی خودشون زیبا هستن و خداوند هم فرموده که همه ی مخلوقاتش رو به بهتزین صورت آفریده پس زشت مطلق وجود نداره.اصلا زیبایی یه امر نسبیه و هر کس از دریچه ی چشم خودش به دنیا و آدما نگاه میکنه.ممکنه اون چیزی که از نظر من قشنگه از دید بقیه زشت باشه و برعکس.
اگه از هم دانشگا هیام هستی که کاملا مشخصه حرفات به خاطر حسادت تو به من و به بعضی هاس، اگرم ندیده و نشناخته داری قضاوت می کنی امیدوارم خدا شفات بده.من اصلا از دستت ناراحت نیستم توآزادی تو ذهن خودت اراجیف ببافی وبه قول خودت بازم منو.....اگه حرفی داری بسم الله.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 9:44 توسط گل دختر |
|
|
ای بابا ، بازم که پیداتون شد! لعنتی ها دست از سرم بر می دارین یا نه؟ آخه به چه زبونی باید بگم که دیگه نمی خوام ببینمتون؟ که میخوام برین و برنگردین؟ چقدر باید بدم که دیگه ریخت نحستونو نبینم . باید چیکار کنم که سر به نیست بشین؟ !بابا آخه کراهت و کثافت همه ی وجودتون رو گرفته ، من چطور می تونم دوستون داشته باشم.خیلی رو دارین! الان حدود هشت ــ نه ساله که مثل خوره به جونم افتادین ولمم نمی کنین.مگه من چه گناهی کردم که باید تحملتون کنم؟!! بعد از این همه مدت حتی بهتون عادت هم نکردم . هر بار که می بینمتون و به یادتون می افتم انگار بار اولیه که با این حقیقت تلخ روبرو میشم.از بس که زشتین و می خواین منم مثل خودتون زشت کنین ، حالم ازتون بهم می خوره. طبق معمول داشتم لعنت زمین و زمانو نثار جوشای قرمز و چرکی صورتم می کردم که یهو مامان اومد پیشم و با اون لبخند آسمونی که همیشه دوای دردام بوده و هست روشو کرد به منو گفت: درد وبلات به جونم انقدر بهشون فکر نکن ، تو هر شکلی که باشی برای من قشنگ ترینی. ببین حتی ماه به این زیبایی هم سطحش پر از چاله چوله س ولی با این حال مظهر زیباییه. این که رو صورتت جای جوشه مهم نیست مهم اینه که، قلبت چاله چوله نداشته باشه.در غیر اینصورت باید حتما با محبت و عشق و خوبی پرش کنی که نکنه یه وقت یه آدم بیگناهی گذرش به دل ناهموارت بیفته و با اولین قدم یک راست بیفته تو یه چاله عمیق.اونوقته که این آدم برای اینکه خودش رو از پرتگاه نجات بده و بیاد بیرون همش توی قلبت تقلا می کنه و با این کارش زندگیتو بهم می ریزه .عزیز دل من به خدا توی زندگی چیزای مهمتری هم هست که بخوای راجع بهش فکر کنی فقط باید از ظواهر فاصله بگیری .حرفای مادرم بد جوری منو به فکر فرو برد و از همون لحظه تصمیم گرفتم که دیگه حتی یه لحظه هم به جوشام فکر نکنم و جالب اینجاست که بعد از یه مدت همه ی جوشام بارو بندیلشونو به کلی از صورت گردم جمع کردن و رفتن ومن اونجا بود که فهمیدم کم محلی و بی توجهی باعث از دست دادن هر چیزی میشه . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 20:39 توسط گل دختر |
|
|
اصلا ارزش فکر کردن و وقت تلف کردن و خرج کردن آبرو و اعتبار و ...رو داره که شده کار هر روز و هر شبت؟به چه قیمتی و تا کجا می خوای پیش بری؟ چقدر دیگه می خوای مایه بذاری؟ چی منظورم رو بگم؟ باشه باشه،اگه واقعا هنوزم انقدر دوست داری خودت رو بچه مثبت یا بی اطلاع از همه چیز نشون بدی بهت میگم.
منظورم تلاشیه که هر روز وهر شب برای شنیدن کلمه ی دوست دارم و اطمینان پیدا کردن از این مسئله میکنی. یه چیزی رو میدونی؟ تو وامثال تو اصلا نمی دونین عشق یعنی چی.شما ها هوس بازین.امروز جالب اینجاست که اون نفر دوم بخت برگشته هم باید قبول کنه که واقعا دوسش داری و به خودش بقبو لونه که عشق اول وآخر تو اـ .ببینم اصلا از کجا معلوم که نفر سومی هم پیدا نشه؟ دوستان نظر شما در مورد اینجور آدما که متاسفانه تعدادشونم کم نیست چیه؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 2:27 توسط گل دختر |
|
|
آی آدمها ای تیشه بدستان ریشه پرست ازغم مرگ نفسگیر عزیزم دل پر خونم شکست چه بی صدا و بی پروا امشب خوب آسودست می دانم دگر از تنهایی و بی کسی اش نیست خبر نه دگر درد و غمی دارد حیف! فقط از یک بابت جای بسی افسوس است که تن داغش چون لاله ی سرما زده است آه از این خاک که چون مر طوب است سیل اشک و غم من بی ثمر است میدانم نشود سرد دگر آتش اندوه و غمم به خدا سوگند این معجزه است عشق من رفت و هنوزم دل من آسودست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 9:15 توسط گل دختر |
|
|
سلام دوستان.دلم براتون تنگ شده!ببخشید که یه مدت تنهاتون گذاشتم. به هر حال فصل امتحانات بود و چاره ای جز این نداشتم.از امروز من دوباره با شما هستم. این شما و این گل دختر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 10:18 توسط گل دختر |
|
|
این روزا مسابقات جام جهانی بحث داغ روزه ! ازانواع واقسام تبلیغات تلویزیونی وویژه برنامه ها گرفته تا بحث ها و نظرات کارشناسانه ی مردم توی کوچه و خیابون همه وهمه برای ما خاطره ی تلخ حذف ایران ونتیجه های ضعیفی که گرفتیم رو تداعی میکنه.من خودم با اشتیاق زیاد همه ی مسابقات رو نگاه می کردم ولی از وقتی که ایران از پرتقال شکست خورد دیگه هیچ علاقه ای به دونستن نتیجه ی بقیه ی تیما هم ندارم. این جوی که حاکمه اعصابمو خرد کرده. بدتر ازهمه اینه که آدم نمی دونه کی مقصره و باید از چه کسی طلبکار بود؟؟ سرمربی و کادر فنی یا بازیکنان!! چرا هر کدام ازلژیونرهای ما دراروپا و در ترکیب تیم های دیگه بهترین بازیها رو ارائه میدن و برای خودمون................. !!!!!!! به هرصورت دیگه کاری نمیشه کرد وطبق معمول باید این جمله ی کلیشه ای روگفت که ایشالا دوره ی بعد! ولی من که چشمم آب نمی خوره شما چطور؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 9:51 توسط گل دختر |
|
|
ترجمه از WEBMD |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 9:1 توسط گل دختر |
|
|
حرفای جدید حرفای خصوصی حرفای تلمبار شده |
| welcome |
|
ميدوزم
شادي را به غم زياد را به كم درخت را به ريشه گاهي را به هميشه ستاره را به آسمان زمين را به كهكشان كهنه را به نو و خودم را به تو... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن روانشناسی ایران روانشناسی عکس های خواننده ها مقالات روانشناسی کودک فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
