![]() |
![]() |
|
| فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست؛دوست داشتن امری لحظه ایست ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست |
|
سلام من با دوستام توی این دو سالی که داریم دانشگاه می ریم خیلی خاطره داریم وبا یا دآوری هر کدوم از شیطنت هایی که کردیم چشام برق می زنه . یاد یکی از اونا افتادم که شاید شنیدنش برای شما هم خالی از لطف نباشه روزای آخری بود که دانشگاه باز بود و در نتیجه خلوت بود و پرنده پر نمی زد. ما هم کما فی السابق بیکار و مشغول خوش گذرونی بودیم خلاصه حوصلمون سر رفت و خواستیم بریم پی کارو زندگی مون. تصمیم گرفتیم اول بریم دستشویی که چه عرض کنم به قول یکی از بچه ها آرایشگاه یه صفایی به سر وصورت بدیم خلاصه رفتیم دیدیم دستشویی دخترا رو دارن تمیز می کنن و درشو بستن ما هم به توصیه ی اون آقاهه اونم از نوع بسیجیش تو دس به آبه و روتون گلاب مشغول عملیات خطیروطولانی مدت خدا خیرش بده حداقل یه سرفه ای ، اهنی ،چیزی اصلا به روی خودش نیاورد که نیاورد . حتما کلی هم از حرفای ما فیض برده خلاصه ما مثل آپاچی ها انقدر ذوق زده شده بودیم که نگو .هر چی باشه این افتخاریه که نصیب هر کسی نمی شه و این برای همه ی دخترا عقده شده که اون دستشویی معطرواز نزدیک ملاقات کنند به محض ورود چشمون افتاد به زمین .اونجا یه پاشویه گذاشته بودن وما از دیدن اون کلی ناراحت شدیم ( چون دستشویی ما یه همچین چیز شیکی! نداشت ) تا می خوردن به مسئولای دانشگاه بدو بیراه گفتیم که بازم بین ما فرق گذاشتن آخر سر به این نتیجه رسیدیم اینو گذاشتن پسرا توش دوش بگیرن که خدای نکرده یه وقت بوی عرق ندن (هر چند که من تا حالا ندیدم پسری بوی عرق بده!!!!!!!) خلاصه همین طورکه جلوی آینه خلاصه بعد از تقریبا بیست دقیقه از اون تو اومدیم بیرون و اصلا فکرشم نمی کردیم که این همه مدت !ممکنه کسی اون تو بوده باشه آخه دوستم سارا همه ی دستشویی ها رو گشته بود فکر کنم طرف پشت آفتابه قایم شده بوده خلاصه آقا چشمتون روز بد نبینه هنوز کاملا از اون مکان خوش آب و هوا دور نشده بودیم که دیدیم آقای ....اومده دردستشویی سارا دوستم که به محض دیدن اون منو منیژه هم فوری خیز برداشتیم پریدیم نشستیم رو پله ها و اما آرزو هم مثل همیشه وایساده بود و داشت از خنده ریسه می رفت اون پسر بیچاره رو بگو هاج و واج مونده بود انقدر گیج شده بود که نگو چه می دونم شایدم فکر کرده که دیوونه نتیجه ی اخلاقی هم به عهده ی خودتون
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:29 توسط گل دختر |
|
|
دیشب حالم خیلی بد بود. صدای گریه کردنم لحظه به لحظه بلند تر می شد.حیف که ساعت 12 باید قرص می خوردم و خوردن آب آرومم کرد وگرنه تا خود صبح اشک می ریختم به خاطر پوپک ، به خاطر بی ارزش بودن دنیا و بی اعتباری روزگار.واقعا آدم وقتی مرگ عزیزی رو می بینه بیشتر از هر وقت دیگه ای به پوچی می رسه. من به یاد مرگ موجود زنده و بیگناهی افتادم که جای خالیش تو خونه به شدت آزارم میده.همه بهم می گن عمر خودشو کرده بود و بالاخره باید می رفت.ولی بحث سر این چیزا نیست.کی رفتن و چه جوری رفتن هم انقدرها اهمیت نداره.یکی سرطان می گیره ، یکی تصادف می کنه، یکی سکته یکی هم مرگ طبیعی.این رفتنه که دردناکه.چقدر سخته که آدم به همیشه دیدن کسی عادت کنه وبعد به ندیدنش اونم تا ابد. اون میره و از این دنیای مسخره و از درد و رنج هاش راحت میشه و ما می مونیم و یه دنیا اندوه ویادآوری این که تلاش های تو فایده ای نداره و محکوم به نابودی هستی.تو رو خدا نگین دنیا محل گذره ولی بی ارزش نیست وپلی برای اون دنیاست و از این جور حرفا که به خدا قسم منم مسلمون شناسنامه ای هستم و این اعتقاداتو دارم و گوشم از این حرفا پره. هر شکستی قابل جبرانه ویا نهایتا به دست فراموشی سپرده میشه به جز شکست در جدال با سرنوشت یا بهتره بگم زندگی.اون موقع پله های پوشالی توانایی که روی پایه های غفلت و بی خبری ساختیم به یکباره فرو می ریزه و از اون بالا با مخ می خوریم زمین. این شعررو قبلا گفتم .هر وقت دلم واسش تنگ میشه شعر می گم.
کجایی مرغ خوش نقش و نگارم که رفته از دلم صبرو قرارم تو از روزی که رفتی زندگی رفت بدون عشق تو سرزندگی رفت دلم بی یاد تو یک لحظه خوش نیست به جزهجران تو بد بختی ام چیست تو بودی باعث شادی و امید نگاهت خط بطلانی به تردید وجودت مایه ی لطف الهی تو را آخر چه حاصل زین تباهی دلم خون است و خونین تر زاین یاد عذاب دوری ات سخت است فریاد تمام خاطراتم بی تو بی رنگ طلای طالعم بی تو زده زنگ تو رفتی و دلم با خود ببردی غمت را تا ابد بر من سپردی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 10:43 توسط گل دختر |
|
|
سلام به دوستان خوب خودم .امشب دو تا پست میزارم ؛ که یکیش رو کم کنیه و یکیش جنبه ی مشاوره ای داره.اول از دومی شروع کنم چطوره؟ من چند روز پیش که داشتم تلویزیون نگاه می کردم اتفاقی زدم شبکه ی چهار؛ دیدم دکتر گلزار- یکی از اساتید دانشگاه علامه- داشت برنامه ی زنده ای رو اجرا می کرد و تلفنی به مردم مشاوره می داد.از یک مورد خوشم اومد چون باعث شد تردیدی که در باره ی عقایدم داشتم از بین بره وکماکان اعتقاداتم رو حفظ کنم؛ گفتم براتون بنویسم شاید شما هم استفاده کردین. یه خانمی از تهران زنگ زده بود وراجع به خواستگار دخترش سئوال می کرد که ازدواج بکنن یا نه؟ این خانم می گفت که آقا فوق لیسانس حقوقه ودخترم از بین خواستگاراش اینو پسندیده اما دچار تردید شده.می دونین چرا؟ ظاهرا دخترشون خیلی مذهبی بوده ( از اونا) و از آقا پرسیده که من همه ی تظاهراتی رو که رهبری دستور میدن شرکت می کنم شما چه طور؟ ایشونم گفته که من شرکت کنم یا نکنم برام فرقی نداره. خلاصه این دل دخترشو زده بود و معتقد بود از نظر اعتقادات مذهبی با هم فرق دارند. دکترهم گفت: شرکت در تظاهرات و روضه و دعای کمیل و......جزء زینت های دین محسوب میشه و وجودش یک امتیازه ولی نبودش به معنی بی ایمانی و سست بودن اعتقادات نیست.هر کس امانت دار و راستگو باشه ، خسیس نباشه و صبور باشه و... نشانه های یک آدم مذهبی رو داره. من برای اون خانم که انقدر افراطی به قضیه نگاه می کنه و همه ی آدم های مشابه ایشون متاسفم .یکی چند وقت پیش تمام اعتقادات منو زیر سئوال برده بود و من احساس کردم شکستم واز درون خالی شدم. اما حالا می فهمم که دین و ایمان و اعتقادات ما همش باید قلبی باشه و در تمام جوانب زندگیمون دخیل باشه وگرنه ادعای صرف داشتن و عمل نکردن فقط باعث دلزدگی میشه. خدا رو واقعا باید شکر کرد که به هر کس با هراعتقادی که داره و هر نحوی که دینداری می کنه آرامش میده و این دقیقا به معنی قبول درگاه اهدیت هستش و کسانی که کاسه ی داغ تر ازآش میشن و فتواهایی که هیچ کجای قرآن و دین نیومده صادر می کنن باید جوابگوی این همه آدم دین زده رو هم خودشون بدن. مطمئنم خدا هم از اونا راضی نیست.اصلا اسلام هیچ وقت دین خشکی نبوده و قوانین دست و پاگیری نداشته و همه ی احکامش برای راحتی و آسایش خود انسان ها و جلوگیری از رویدادهای ناخوشاینده.کسی که نماز نمی خونه ولی مخلصانه ماه رمضون روزه می گیره موقع افطار همون احساسی رو داره که یه آدم نماز خون ومتدین داره .خدا همه ی بنده هاش رو دوست داره و اگه یه کم فکر کنین می بینید که خیلی بیشتر از اونچه که به یادش هستیم و در راهش، با ما و به فکر ماست.خدایا اعتقادات ما را اصیل و واقعی بگردان...آمین + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + واما مطلب بعد مربوط میشه به تقابلی که ما با وبلاگ اندیشه 7 داریم درباره ی سریال نرگس. بله همتون دیدین که احسان برگشت پیش نرگس چون آدم عاقل از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه و به آدمای زود باور و خوش خیال باید بگم که: 1- توبه ی گرگ مرگه 2- جوجه رو آخر پاییز می شمرن ودرنهایت اینکه احسان یه مرد واقعیه که معرفت و مرام براش مهمتراز مهربونی کردن های ظاهری و زبون بازی و اینجور چیزای زود گذره ومن اعتراف می کنم که زود دربارش قضاوت کردم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 0:24 توسط گل دختر |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 10:52 توسط گل دختر |
|
|
وای بر من دلم به حال تو هم نمی سوزد دیگر شکستی پیمانی را که با خود بستی که دلت نریزد نلرزد،غنج نرود از تعریف این و آن چقدر خوب بلد بود رگ خوابت را آنچه ساختی با حرفای قشنگ دیگران ریخت به یکباره آواری شد بر سرت و امروز با سر و دلی شکسته باز هم دیر یا زود پیمان خواهی شکست و از این روز هاست که پیمانه هم..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 10:48 توسط گل دختر |
|
|
خاک می ریزم مشت مشت بر مزار آرزوهایم آرزوهایی که تو زند ه کردی و خود دفنشان کردی چرا رفتی؟ من هرچه خاک می ریزم پر نمی شود این گودال بیا تو هم کمکی کن؛ شاید پر شد! نکند طاقت دیدن نداری؟ ترسیدی؟ تو چرا می ترسی؟ من دفن شدم غیر از این است که دلشاد شدی؟ هیس !انگار صدای پایی ست هنوز هم جای امیدواریست همیشه امید هست تا خدا هست شاید مسیحی پیدا شد و نفسی دمید بر این خاک مرده شایدم دارم خواب می بینم که......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 10:44 توسط گل دختر |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 0:28 توسط گل دختر |
|
|
حرفای جدید حرفای خصوصی حرفای تلمبار شده |
| welcome |
|
ميدوزم
شادي را به غم زياد را به كم درخت را به ريشه گاهي را به هميشه ستاره را به آسمان زمين را به كهكشان كهنه را به نو و خودم را به تو... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن روانشناسی ایران روانشناسی عکس های خواننده ها مقالات روانشناسی کودک فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
