تبليغاتX
جایی برای من
هر قدر میوه های دانش بیشتر در دسترس انسان قرار گیرد، همان قدر باورهای مذهبی از بین خواهد رفت.

سلام

من با دوستام توی این دو سالی که داریم دانشگاه می ریم خیلی خاطره داریم وبا یا دآوری هر کدوم از شیطنت هایی که کردیم چشام برق می زنه . یاد یکی از اونا افتادم که شاید شنیدنش برای شما هم خالی از لطف نباشه

   روزای آخری بود که دانشگاه باز بود و در نتیجه خلوت بود و پرنده پر نمی زد. ما هم کما فی السابق بیکار و مشغول خوش گذرونی  بودیم    طبق معمول   

 خلاصه حوصلمون  سر رفت و خواستیم بریم پی کارو زندگی مون. تصمیم گرفتیم اول بریم دستشویی که چه عرض کنم به قول یکی از بچه ها    آرایشگاه یه صفایی به سر وصورت بدیم         بعد بزنیم بیرون

خلاصه رفتیم دیدیم دستشویی دخترا رو دارن تمیز می کنن و درشو بستن ما هم به توصیه ی اون آقاهه   واز خدا خواسته رفتیم تو دستشویی  پسراغافل از اینکه یکی از برادرا

 اونم از نوع بسیجیش تو دس به آبه  

 و روتون گلاب مشغول عملیات خطیروطولانی مدت  

 خدا خیرش بده حداقل یه سرفه ای ، اهنی ،چیزی اصلا به روی خودش نیاورد که نیاورد . حتما کلی هم از حرفای ما فیض برده

  خلاصه ما مثل آپاچی ها  و مثل آدمایی که انگار تو عمرشون از نزدیک دستشویی ندیدن حمله کردیم رفتیم تو

 انقدر ذوق زده شده بودیم که نگو .هر چی باشه این افتخاریه که نصیب هر کسی نمی شه و این برای همه ی دخترا عقده  شده که اون دستشویی معطرواز نزدیک ملاقات کنند 

به محض ورود چشمون افتاد به زمین .اونجا یه پاشویه گذاشته بودن وما از دیدن اون کلی ناراحت شدیم

 ( چون دستشویی ما یه همچین چیز شیکی! نداشت )

تا می خوردن به مسئولای دانشگاه بدو بیراه گفتیم که بازم بین ما فرق گذاشتن   ( فکر نکنین که دخترای حسودی هستیم ها   )

آخر سر به این نتیجه رسیدیم  اینو گذاشتن پسرا توش دوش بگیرن که خدای نکرده یه وقت بوی عرق ندن (هر چند که من تا حالا ندیدم پسری بوی عرق بده!!!!!!!)

  خلاصه همین طورکه جلوی آینه         بودیم همش حرف می زدیم  و بلند بلند می خندیدم  یه چیزایی می گفتیم که از خنده روده بر می شدیم   (به دلیل عفت کلام  ازباز گویی  برای خوانندگان محترم معذورم)

 خلاصه بعد از تقریبا بیست دقیقه از اون تو اومدیم بیرون و اصلا فکرشم نمی کردیم که این همه مدت !ممکنه کسی اون تو بوده باشه

آخه دوستم سارا همه ی دستشویی ها رو گشته بود  فکر کنم طرف پشت آفتابه قایم شده بوده

خلاصه آقا چشمتون روز بد نبینه هنوز کاملا از اون مکان خوش آب و هوا دور نشده بودیم که دیدیم آقای ....اومده دردستشویی  و داره دستاشوبه حالت نرمش حرکت میده ( احتمالا اعضای بدنش خشک شده بود   ) و باکنجکاوی دنبال صاحب صداها می گرده

سارا دوستم که به محض دیدن اون      جمع و جورشد(چون باهاش سلام علیک داشت) و گوله کرد به طرف ساختمون کلاسا    

 منو منیژه هم فوری خیز برداشتیم پریدیم نشستیم رو پله ها  

 و اما آرزو هم مثل همیشه وایساده بود و داشت از خنده ریسه می رفت      که ما هم محکم زیر بغلشو گرفتیم چپوندیمش کنار خودمون

اون پسر بیچاره رو بگو  هاج و واج مونده بود  چون تو دانشگاه به جز ما تقریبا کسی نبود و کماکان با کنجکاوی دور و برشو نگاه می کرد ماهم دم به تله ندادیم  

انقدر گیج شده بود که نگو

 چه می دونم شایدم فکر کرده که دیوونه شده

   نتیجه ی اخلاقی هم به عهده ی خودتون  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:29  توسط گل دختر | 

دیشب حالم خیلی بد بود. صدای گریه کردنم لحظه به لحظه بلند تر می شد.حیف که ساعت 12 باید قرص می خوردم و خوردن آب آرومم کرد وگرنه تا خود صبح اشک می ریختم به خاطر پوپک ، به خاطر بی ارزش بودن دنیا و بی اعتباری روزگار.واقعا آدم وقتی مرگ عزیزی رو می بینه بیشتر از هر وقت دیگه ای به پوچی می رسه. من به یاد مرگ موجود زنده و بیگناهی افتادم که جای خالیش تو خونه به شدت آزارم میده.همه بهم می گن عمر خودشو کرده بود و بالاخره باید می رفت.ولی بحث سر این چیزا نیست.کی رفتن و چه جوری رفتن هم انقدرها اهمیت نداره.یکی سرطان می گیره ، یکی تصادف می کنه، یکی سکته یکی هم مرگ طبیعی.این رفتنه که دردناکه.چقدر سخته که آدم به همیشه دیدن کسی عادت کنه وبعد به ندیدنش اونم تا ابد.

اون میره و از این دنیای مسخره و از درد و رنج هاش راحت میشه و ما می مونیم و یه دنیا اندوه ویادآوری این که تلاش های تو فایده ای نداره و محکوم به نابودی هستی.تو رو خدا نگین دنیا محل گذره ولی بی ارزش نیست وپلی برای اون دنیاست و از این جور حرفا که به خدا قسم منم مسلمون شناسنامه ای هستم و این اعتقاداتو دارم و گوشم از این حرفا پره.

هر شکستی قابل جبرانه ویا نهایتا به دست فراموشی سپرده میشه به جز شکست در جدال با سرنوشت یا بهتره بگم زندگی.اون موقع پله های پوشالی توانایی که روی پایه های غفلت و بی خبری ساختیم به یکباره فرو می ریزه و از اون بالا با مخ می خوریم زمین.

این شعررو قبلا گفتم .هر وقت دلم واسش تنگ میشه شعر می گم.

 

کجایی مرغ خوش نقش و نگارم                   که رفته از دلم صبرو قرارم

تو از روزی که رفتی زندگی رفت                بدون عشق تو سرزندگی رفت

دلم بی یاد تو یک لحظه خوش نیست              به جزهجران تو بد بختی ام چیست

تو بودی باعث شادی و امید                         نگاهت خط بطلانی به تردید

وجودت مایه ی لطف الهی                           تو را آخر چه حاصل زین تباهی

دلم خون است و خونین تر زاین یاد                عذاب دوری ات سخت است فریاد

تمام خاطراتم بی تو بی رنگ                       طلای طالعم بی تو زده زنگ

تو رفتی و دلم با خود ببردی                        غمت را تا ابد بر من سپردی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 10:43  توسط گل دختر | 

سلام به دوستان خوب خودم .امشب دو تا پست میزارم ؛ که یکیش رو کم کنیه و یکیش جنبه ی مشاوره ای داره.اول از دومی شروع کنم چطوره؟

من چند روز پیش که داشتم تلویزیون نگاه می کردم اتفاقی زدم شبکه ی چهار؛ دیدم دکتر گلزار- یکی از اساتید دانشگاه علامه- داشت برنامه ی زنده ای رو اجرا می کرد و تلفنی به مردم مشاوره می داد.از یک مورد خوشم اومد چون باعث شد تردیدی که در باره ی عقایدم داشتم از بین بره وکماکان اعتقاداتم رو حفظ کنم؛ گفتم براتون بنویسم شاید شما هم استفاده کردین.

یه خانمی از تهران زنگ زده بود وراجع به خواستگار دخترش سئوال می کرد که ازدواج بکنن یا نه؟

این خانم می گفت که آقا فوق لیسانس حقوقه ودخترم از بین خواستگاراش اینو پسندیده اما دچار تردید شده.می دونین چرا؟

ظاهرا دخترشون خیلی مذهبی بوده ( از اونا) و از آقا پرسیده که من همه ی تظاهراتی رو که رهبری دستور میدن شرکت می کنم شما چه طور؟ ایشونم گفته که من شرکت کنم یا نکنم برام فرقی نداره. خلاصه این دل دخترشو زده بود و معتقد بود از نظر اعتقادات مذهبی با هم فرق دارند.

دکترهم گفت: شرکت در تظاهرات و روضه و دعای کمیل و......جزء زینت های دین محسوب میشه و وجودش یک امتیازه ولی نبودش به معنی بی ایمانی و سست بودن اعتقادات نیست.هر کس امانت دار و راستگو باشه ، خسیس نباشه و صبور باشه و... نشانه های یک آدم مذهبی رو داره. من برای اون خانم که انقدر افراطی به قضیه نگاه می کنه و همه ی آدم های مشابه ایشون متاسفم .یکی چند وقت پیش تمام اعتقادات منو زیر سئوال برده بود و من احساس کردم شکستم واز درون خالی شدم. اما حالا می فهمم که دین و ایمان و اعتقادات ما همش باید قلبی باشه و در تمام جوانب زندگیمون دخیل باشه وگرنه ادعای صرف داشتن و عمل نکردن فقط باعث دلزدگی میشه. خدا رو واقعا باید شکر کرد که به هر کس با هراعتقادی که داره و هر نحوی که دینداری می کنه آرامش میده و این دقیقا به معنی قبول درگاه اهدیت هستش و کسانی که کاسه ی داغ تر ازآش میشن و فتواهایی که هیچ کجای قرآن و دین نیومده صادر می کنن باید جوابگوی این همه آدم دین زده رو هم خودشون بدن. مطمئنم خدا هم از اونا راضی نیست.اصلا اسلام هیچ وقت دین خشکی نبوده و قوانین دست و پاگیری نداشته و همه ی احکامش برای راحتی و آسایش خود انسان ها و جلوگیری از رویدادهای ناخوشاینده.کسی که نماز نمی خونه ولی مخلصانه ماه رمضون روزه می گیره موقع افطار همون احساسی رو داره که یه آدم نماز خون ومتدین داره .خدا همه ی بنده هاش رو دوست داره و اگه یه کم فکر کنین می بینید که خیلی بیشتر از اونچه که به یادش هستیم و در راهش، با ما و به فکر ماست.خدایا اعتقادات ما را اصیل و واقعی بگردان...آمین

 

+ + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + + +

واما مطلب بعد مربوط میشه به تقابلی که ما با وبلاگ اندیشه 7 داریم درباره ی سریال نرگس. بله همتون دیدین که احسان برگشت پیش نرگس چون آدم عاقل از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه و به آدمای زود باور و خوش خیال باید بگم که:

1- توبه ی گرگ مرگه

2- جوجه رو آخر پاییز می شمرن

ودرنهایت اینکه احسان یه مرد واقعیه که معرفت و مرام براش مهمتراز مهربونی کردن های ظاهری و زبون بازی و اینجور چیزای زود گذره ومن اعتراف می کنم که زود دربارش قضاوت کردم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 0:24  توسط گل دختر | 

یک روز صبح ، که همراه با یک دوست آرژانتینی در صحرای موجاوه قدم می زدیم ، چیزی را دیدیم که در افق می درخشید ، هر چند قصد داشتیم به یک دره برویم ، اما مسیرمان را عوض کردیم تا ببینیم آن درخشش چیست. تقریبا یک ساعت در زیر آفتابی که مدام گرم تر میشد ، راه رفتیم و تنها وقتی که به آن رسیدیم ، فهمیدیم چیست. یک بطری خالی بود. شاید از چند سال پیش آنجا افتاده بود. غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود. از آنجا که صحرا بسیار گرم تر از یک ساعت پیش شده بود ، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت دره نرویم.هنگام بازگشت فکر کردم:

چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر ، از پیمودن راه خود باز مانده ایم؟

اما باز فکر کردم:

اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم ، چطور می فهمیدیم فقط درخششی کاذب است؟

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 10:52  توسط گل دختر | 

وای بر من دلم به حال تو هم نمی سوزد دیگر

شکستی پیمانی را که با خود بستی

که دلت نریزد

نلرزد،غنج نرود از تعریف این و آن

چقدر خوب بلد بود رگ خوابت را

آنچه ساختی با حرفای قشنگ دیگران

ریخت به یکباره

آواری شد بر سرت

و امروز با سر و دلی شکسته باز هم

دیر یا زود

پیمان خواهی شکست

و از این روز هاست که پیمانه هم.....

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 10:48  توسط گل دختر | 

 

خاک می ریزم

مشت مشت بر مزار آرزوهایم

آرزوهایی که تو زند ه کردی و خود دفنشان کردی

چرا رفتی؟ من هرچه خاک می ریزم پر نمی شود این گودال

بیا تو هم کمکی کن؛ شاید پر شد!

نکند طاقت دیدن نداری؟ ترسیدی؟ تو چرا می ترسی؟ من دفن شدم

غیر از این است که دلشاد شدی؟

هیس !انگار صدای پایی ست

هنوز هم جای امیدواریست

همیشه امید هست تا خدا هست

شاید مسیحی پیدا شد و نفسی دمید بر این خاک مرده

شایدم دارم خواب می بینم که......

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 10:44  توسط گل دختر | 

سلام.می دونم که همتون سریال پر بیننده ی نرگس رو میبینین. امشب تصمیم گرفتم که راجع به این سریال نظرمو بگم و با هم تبادل نظر کنیم.

سریال همین الان تموم شد ومن بازم بیشتر از قبل به خودم وبه جنس قابل دسترس و در عین حال غیر قابل دسترس مذکرناامید شدم.می دونین همون موقع که شقایق مطابق میل احسان لباس پوشید من مطمئن شدم که احسان نرم میشه و دیدید که نرم هم شد و قرارشو با خانواده ی نرگس به هم زد. بیچاره نرگس که دلشو به حرفهای احسان خوش کرده.نمی دونم تکلیف اون چی میشه؟ به نظر من اگه اونا با هم ازدواج هم می کردن اگه سر و کله ی شقایق پیدا میشد هیچ تضمینی وجود نداشت که احسان یاد علاقه های گذشتش نیفته. من به این قضیه که مردها تشنه ی محبت و طالب مهربانی هستن ایمان دارم.به راحتی میشه با چند تا حرف محبت آمیز و یا چه می دونم چشم گفتن دلشونو مال خود کرد ولی متاسفانه مشکلی که این وسط وجود داره اینه که مردها برخلاف زنها دروازه های دلشونو برای همیشه نمی بندن و این چیزیه که برای زن همیشه ایجاد نگرانی و حساسیت می کنه و خدا نکنه که زنی نتونه با کلمات بازی کنه و برای شوهر یا نامزدش زبون بازی کنه اون وقته که دیگه کلاش پس معرکس.همینجا می خوام از فرصت استفاده کنم و به یک دوست که می دونم الان داره این مطلبو می خونه( ادلیگ) و طبق معمول نظرات غیر مرتبط هم میده عرض کنم که من کاملا ایشون رو درک می کنم و بهشون توصیه می کنم برن دنبال اون کسی که دوست دارن، چیزایی رو بشنون که آرزوی هر کسی هست و خودشونو بیشتر از این عذاب ندن. حتما آدمای قابل احترام و متواضع و نجیب و مذهبی و در عین حال رمانتیکی که بتونن ایشونو درک کنن زیاد پیدا میشه.به نظر من بهترین راه برای عوض کردن شرایط و رسیدن به مطلوب تغییر موقعیته نه سرزنش و طعنه و یا تلاش های بیهوده و به اصطلاح آب درهاون کوبیدن. وقتی که روشی رو بارها و بارها امتحان کردین و دیدید که نتیجه ی عکس میده خودتونو عذاب ندین . بیخیال بشین و برین سراغ یه موقعیت حاضر و آماده که نیازی هم به تغییر نداره.من تضمین می کنم که این کار هیچ لطمه ای به اعتقاداتتون نمی زنه چون شما تلاشتونو کردین.

در ادامه یه چیزی می خوام بگم راجع به توقعاتی که پسرا دارن. ازتون خواهش می کنم از دوست دخترتون توقع نداشته باشید که براتون مرام بزاره و مثل یه همسر، محبت مادرانشو نثارتون کنه.فکر نمی کنم هیچ دختری علاقه و رغبتی روکه نسبت به همسرش خواهد داشت نسبت به دوست پسرش داشته باشه.بنا به هزارو یک دلیل که یکیش اینه که اون هیچ وقت نمی خواد بعد از بهم خوردن رابطه از به یادآوری کارهاش و ... احساس ندامت کنه و لطمه ببینه.

خوب دوستان شاید شما اینا رو قبول نداشته باشید.نظرات تک تکتون چه اونایی که تایید میکنم و چه اونایی که تایید نمیشه برای من قابل احترامه و راجع به همشون فکر می کنم.تابعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 0:28  توسط گل دختر | 
 
حرفای جدید
حرفای خصوصی
حرفای تلمبار شده
welcome
ميدوزم
شادي را به غم
زياد را به كم
درخت را به ريشه
گاهي را به هميشه
ستاره را به آسمان
زمين را به كهكشان
كهنه را به نو
و خودم را به تو...



پیوندهای روزانه
انجمن روانشناسی ایران
روانشناسی
عکس های خواننده ها
مقالات روانشناسی کودک
فال حافظ
آرشیو پیوندهای روزانه
بایگانی
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
دوستان من
دست نوشته های یک کودک
گمشده ی دوحرفی
رها
بهترین وبلاگ فارسی ایرانیان
تندیس نفرت
بازم همون قلب یخی( فرشته)
خرابه تنهاییم
نیای تو 99999999/99 درصد عمرت به فناست
من اونی که تو فکر می کنی نیستم
دختر یخی
صدای عدالت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

JavaScript Codes
 
a href="http://www.raheedalat.blogfa.com/">img98.com Image Upload Center