![]() |
![]() |
|
| هر قدر میوه های دانش بیشتر در دسترس انسان قرار گیرد، همان قدر باورهای مذهبی از بین خواهد رفت. |
|
کاش ماه مي دانست از اين همه ستاره و سياره فقط يکي مشتريست |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 12:7 توسط گل دختر |
|
|
دوستای من ؛ ماه نزول برکات خداوند بر شما مبارک. با آرزوی قبولی عبادات شما به درگاه احدیت.
حالا بریم سراغ یه مطلب جالب: از نظر من تفاوت عشق با دوست داشتن مثل تفاوت احمدی نژاد با آلن دلون می مونه .چرا؟ چون:عشق یک جور جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی ، اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال .عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد؛ دوست داشتن نیز همگام با آن اوج میابد.عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی میشود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است ، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه خاص خویش دارد و از روح رنگ میگیرد و چون روح ها برخلاف غریزه ها هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعمی و عطری ویژه خویش دارد ، می توان گفت که به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست.عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است ، اگر دوری به طول بینجامد ضعیف میشود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد .و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و " دیدار و پرهیز "، زنده و نیرومند میماند . اما دوست داشتن با این حالت نا آشناست . دنیایش دنیای دیگریست.عشق جوششی یکجانبه است ، به معشوق نمی اندیشد که کیست ، یک خود جوشی ذاتی است ، و از این رو همیشه اشتباه میکند . در انتخاب به سختی میلغزد و یا همواره یکجانبه میماند و گاه میان دو بیگانه ناهماهنگ ، عشقی جرقه میزند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمیبینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنائی آن چهره یکدیگر را میتوان دید و در اینجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق عاشق و معشوق که در چهره هم مینگرند ، احساس میکنند هم را نمیشناسند و بیگانگی و نا آشنائی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است.عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی " فهمیدن" و " اندیشیدن" نیست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میکند و با خود به قله بلند اشراق میبرد.عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلقعشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردنعشق بینائی را میگیرد و دوست داشتن میدهدعشق ریسمان طبیعی است و سرکشان را به بند خویش در میاورد تا آنچه آنان ، بخود از طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ میستاند ، به حیله عشق ، بر جای نهند ، که عشق تاوان ده مرگ است و دوست داشتن عشقی است که انسان ، دور از چشم طبیعت ، خود میافریند ، خود بدان میرسد ، خود آنرا "انتخاب" میکند .عشق اسارت در دام غریزه است و دوست داشتن آزادی از جبر مزاج .عشق یک " اغفال " بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد و به روزمرگی - که طبیعت سخت آنرا دوست میدارد - سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهی ترس آور آدمی در این بیگانه بازار زشت و بیهوده . عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن .عشق غذاخوردن یک حریص گرسنه است و دوست داشتن " همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن "پاورقی : به امید روزی که عاشقانه همدیگرو دوست داشته باشیم و این هنر رو یاد بگیریم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 14:2 توسط گل دختر |
|
|
دارم به عکس بزرگ و گرون قیمتی که چند وقت پیش انداختم نگاه می کنم؛ که قاطی کاغذ پاره هام و به بی ارزشی هموناس .که هنوز براش یه قاب نگرفتم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 10:46 توسط گل دختر |
|
|
حرفای جدید حرفای خصوصی حرفای تلمبار شده |
| welcome |
|
ميدوزم
شادي را به غم زياد را به كم درخت را به ريشه گاهي را به هميشه ستاره را به آسمان زمين را به كهكشان كهنه را به نو و خودم را به تو... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن روانشناسی ایران روانشناسی عکس های خواننده ها مقالات روانشناسی کودک فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
