![]() |
![]() |
|
| فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست؛دوست داشتن امری لحظه ایست ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست |
|
امشبم باز مثل هر شب به چشام خواب را نداره
بغض آسمونم انگار تو چشای من می باره انقَدَر از همه سیرم که یه زاهد از تقلا چه کنم شکسته بالم توی آسمون رویا من ِ مهربون ِبی غم، حالا پر غصه و دردم نداره معجزه خنده به لبای خشک و سردم دیگه هیچ حسی ندارم نه به امروز نه به فردا آرزو دارم تموم شه لحظه های بد ِ حالا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 23:26 توسط گل دختر |
|
|
سلام.همونطور که تو چند تا پست قبلیمم گفتم، از بچگی یه مشت راست و دروغ و باورها رو تو مغز ما فرو کردن که با گذشت زمان و با ادامه تبلیغات و تشریفات برامون به صورت تابو در اومده. واسه خیلی ها که احترامش از خواهر و مادر هم واجب تره !! اصلا یه عده انگار می ترسن و یا شایدم حالیشون نمیشه که بشینن یه ذره فکر کنن و اون چیزایی رو که با عقل جور در نمیاد سبک سنگین کنن! اما واسه من که این تابو شکسته شده. تابستون امسال برای شرکت تو یه مسابقه تلویزیونی به قرآن مراجعه کردم( به سوره تحریم ) و چشمم به آیه های اولش افتاد خودتون بهتره برین و این سوره رو بخونید. من آدم مذهبی نبودم اما با خوندن این سوره تا چند ساعت چنان حالم منقلب شده بود که واسه خودمم عجیب بود. برام خیلی سنگین بود که ببینم پیامبری که من اون همه بهش ایمان داشتم و ارادت داشتم یه چنین کاری رو انجام داده باشه. تو ترجمه این سوره نوشته : ای پیغمبر گرامی برای چه آنرا که خدا برای تو حلال فرمود تو بر خود حرام کردی تا زنانت را از خود خشنود سازی در صورتی که خدا آمرزنده و مهربان است ( خصوص بر تو رسول گرامیش سخت نخواهد گرفت) ( در تفسیر وارد است که روزی حفصه با اجازه رسول به خانه پدرش عمر رفت پیغمبر با ماریه در حجره حفصه خلوت کرد ناگه رسید و غوغا انگیخت که تو نوبت من با کنیزی خلوت کردی و آبروی مرا نزد زنانت بردی حضرت برای خشنودی او فرمود من ماریه را بر خود حرام کردم ولی این سر نزد تو است با هیچ کس مگوی او به فور عایشه را هم آگاه ساخت او هم با رسول راجع به ماریه گفتگو کرد حضرت بر عایشه نیز سوگند خورد که ماریه را ترک گوید آن دو زن شاد شدند و این آیه نازل گردید. این روحانیون هر کدوم از ازدواج های پیامبرو یه جوری توجیه می کنن ( هر چند که توجیهاتشون قانع کننده نیست) خودتون می دونید، مثلا مصلحت حکومتی یا از روی مهرو محبت و ارزشهای والای انسانی!! اما نمی دونم این هم خوابگی ها و صیغه کردنا چه توجیهی داره! یادم میاد یکی از استادهای عبا پوش ما چند ترم پیش داشت سر کلاس راجع به ازدواج های پیامبر حرف می زد. من بهش گفتم پس استاد یعنی پیامبر شهوت نداشته؟؟ استاد هم بعد از کلی من و من کردن گفت: چرا خواهرم داشته مگه پیامبر نعوذ بالله انسان نبوده. من دلم خنک میشه وقتی این حرف رو می شنوم. آخه یه جوری وانمود می کنن انگار که ایشون فرشته بوده. خلاصه با خواهرم که بحث کردم به این نتیجه رسیدم که پیامبرم یه آدمی بوده مثه بقیه آدما و توی جامعه وحشیگری اون موقع که اعراب دوره جاهلیت با محارم خودشون هم رابطه داشتن و به جز قتل و غارت و زنده به گور کردن دخترا کار دیگه ای انجام نمی دادن ؛ پیامبر یه انسان واقعی بوده. نظر شما چیه؟؟( از کاربرهای بی نام و نشون می خوام که اگه نظری دارن محترمانه و با استدلال های عقلی و منطقی بنویسن لطفا. در غیر این صورت تایید نخواهد شد) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 9:52 توسط گل دختر |
|
|
این روزا خیلی خیلی فکرم مشغوله. به هر کی میگم باورش نمیشه، میگن واسه چی مشغوله؟ نیست همش لبخند رو لبمه فکر می کنن همه چی اوکیِ! به شدت به یک ماه وقت احتیاج دارم. کسی می دونه چه جوری می تونم قاچاقی یه ماه اضافه داشته باشم؟؟ پ. ن : چند روز پیش بعد از اینکه سیب زمینی درست کردم، نزدیک بود روغن توی ظرف سرخ کن با حرارت حدودا 90/ 180 درجه بریزه رو هیکلم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 13:23 توسط گل دختر |
|
|
هر چند حال و روز زمین وزمان بد است یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای آنجا برای عشق شروع مجدد است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 10:12 توسط گل دختر |
|
|
حرفای جدید حرفای خصوصی حرفای تلمبار شده |
| welcome |
|
ميدوزم
شادي را به غم زياد را به كم درخت را به ريشه گاهي را به هميشه ستاره را به آسمان زمين را به كهكشان كهنه را به نو و خودم را به تو... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن روانشناسی ایران روانشناسی عکس های خواننده ها مقالات روانشناسی کودک فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
