![]() |
![]() |
|
| فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست؛دوست داشتن امری لحظه ایست ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست |
|
آورده اند مردی بود که پیوسته تحقیق مکرهای زنان می کرد و از غایت غیرت، هیچ زنی را محل اعتماد خود نساخت و کتاب" حیل النساء " (مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد. روزی در هنگام سفربه قبیله ای رسید وبه خانه ای مهمان شد. مرد ِخانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت . زن چون مهمان را پذیرا شد با او ملاطفت آغاز نمود. مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد، به مطالعه کتاب مشغول شد. زن میزبان گفت: خواجه ! این چه کتاب است که مطالعه میکنی؟ گفت:حکایات مکرهای زنان است. زن بخندید وگفت : آب دریا به غربیل نتوان پیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک ، برون نتوان آورد و مکرهای زنان در حد حصر نیاید .
و معاشقت در آمد چنان که دلبسته ی ِ او شد. در اثنای آن حال، شوهر او در رسید.. زن گفت : شویم آمد وهمین آن که هر دو کشته خواهیم شد . مهمان گفت:تدبیر چیست؟ گفت :برخیز و در آن صندوق رو . مرد در صندوق رفت. زن سرِ صندوق قفل کرد . چون شوهر در آمد پیش دوید و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفریب شوهر را ساکن کرد. چون زمانی گذشت گفت: تو را از واقعه امروز ِ خود خبر هست؟ گفت نه بگوی. گفت: مرا امروز مهمانی آمد جوانمردی لطیف ظرایف و خوش سخن و کتابی داشت در مکر زنان و آن را مطالعه میکرد من چون آن را بدیدم خواستم که او را بازی دهم به غمزه بدو اشارت کردم ، مرد غافل بود که چینه دید و دام ندید. به حسن واشارت من مغرور شد و در دام افتاد .و بساط عشق بازی بسط کرد وکار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم)رسید. ساعتی در هم آمیختیم! هنوز به مقام آن حکایت نرسیده بودیم که تو برسیدی وعیش ما منغض کردی! زن این میگفت و شوهر او می جوشید ومی خروشید وآن بی چاره در صندوق از خوف می گداخت و روح را وداع می کرد. پس شوهر از غایت غضب گفت: اکنون آن مرد کجاست؟ گفت:اینک او را در صندوق کردم و در قفل کردم.. کلید بستان و قفل بگشای تا ببینی. مرد کلید را بستاند و همانا مرد با زن گرو بسته بودند(جناق شکسته بودند) و مدت مدیدی بود هیچ یک نمی باخت. مرد چون در خشم بود بیاد نیاورد که بگوید *یادم * و زن در دم فریاد کشید *یادم تو را فراموش . * مرد چون این سخن بشنید کلید بینداخت وگفت : " لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی." پس با شوهر به بازی در آمد و او را خوش دل کرد .چندان که شوهرش برون رفت ، درِ صندوق بگشاد و گفت: ای خواجه چون دیدی، هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟ گفت:توبه کردم و این کتاب را بشویم که مکر و حیلت ِ شما زیادت از آن باشد که در حد تحریر در آید.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:46 توسط گل دختر |
|
|
امروز بعد از حدود ۱ هفته ای که تو خونه بودم و درس می خوندم، تصمیم گرفتم با دوستم یه قراری بزارم ، باهاش یک کاری داشتم.
خوب تا اینجای کار خیلی عادیه اما قصه وقتی جالب میشه که بدونین این دوست عزیز بنده منو کجا برد!! به بهانه بردن پیش مطب یک دکتر روانشناس منو به بک آفیس نت وورک مارکتینگ توی خیابان صادقیه برد. واااای که نمی دونین چقدر روز بدی داشتم و الان که دارم اینارو می نویسم چقدر احساس حماقت می کنم! البته من فکر می کنم که حداقل از دوستم خیلی باهوش تر هستم ولی... ما رو اول بردن تو آفیسی که دوستم کار می کنه و ۲ نفر ( ۱ دختر و ۱ پسر) مثلا مخ منو زدن و من به قول خودشون یک جایگاه خریدم و قرار شد آموزشها رو بدن ببینم. من فقط ۱۰ تومن بهشون دادم ، می دونم که دیگه رنگ ۱۰۰۰ تومنش رو هم نمی بینم اما واقعا برای اینکه از اونجا خلاص بشم حاضر بودم بیشتر هم خرج کنم! تازه بعد از ۲ ساعت شنیدن حرفهای مزخرف و تکراری که ما هرمی نیستیم و این فرق می کنه و خیلی بهتره و درآمد هفته ای ۲۰۰۰ دلار، منو به ۲تا آفیس دیگه توی خیابون صادقیه بردن . من دیگه داشتم از سردرد و عصبانیت می مردم، اما الکی مجبور بودم لبخند بزنم و به مزخرفاتشون گوش بدم. توی هر آفیس که میری یک تخته وایت برد گنده گذاشتن و شروع می کنن به معرفی سرشاخه ها و اعضاشون. جالبه که حدود ۷۵-۸۰ درصد این اعضاء زن و شوهر ، خواهر و برادر، دختر عمو و پسر عمو و.... هستن و همه یه جورایی نسبت خونی دارن. اسم اعضارو براتون می خونن و میگن: این عصمته زن احد. ناهید ، شیرین ، بهرام، قلی خیلی طولانی شد حرفم و اگه بخوام توضیح بدم شاید ۲ ساعت طول بکشه فقط می خوام بگم گول هیچ کدوم از این کلاهبردارها رو نخورید، حتی اگه عزیزترین دوستتون ( که خودشم گول خورده) ازتون بخواد پرزنتش بشین قبول نکنین.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 0:57 توسط گل دختر |
|
|
حرفای جدید حرفای خصوصی حرفای تلمبار شده |
| welcome |
|
ميدوزم
شادي را به غم زياد را به كم درخت را به ريشه گاهي را به هميشه ستاره را به آسمان زمين را به كهكشان كهنه را به نو و خودم را به تو... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن روانشناسی ایران روانشناسی عکس های خواننده ها مقالات روانشناسی کودک فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
